سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
203
طب در دوره صفويه ( فارسى )
داده حلوا بگرفت و بر دهان نهاد و نمىدانست كه به دو چه خواهد رسيد ، چون قطعه حلوا فرو برد بيخرد گشت « 24 » ولى پس از چند ساعت جادوگر ايرانى تصميم مىگيرد كه حسن را به حال اول برگرداند : . . . . مجوسى صندوق را گشوده حسن را بدرآورد و سركه در بينى او فرو ريخت ، حسن عطسه زد و بنگ را قى كرده چشم بگشود و به چپ و راست نگاه كرد « 25 » . شباهت فوق العاده مفاهيم و نوشتههاى اين داستان با آنچه كه حكيم محمد و سايرين دربارهء داروهاى حاوى ترياك نوشتهاند مربوط ندانستن آنها را به يكديگر غير ممكن مىسازد . آيا شيوههاى رايج پزشكى بر چگونگى تنظيم داستان اثر گذاشته است ؟ و يا اين كه برعكس اين نويسندگان مطالب طبى بودهاند كه تحت تاثير داستان مزبور و احيانا داستانهاى مشابه قرار داشتهاند ؟ فرمول دقيق داروهاى بيهوشى كه حكيم محمد به كار مىبرد هنوز بر ما روشن نيست زيرا او مطالب خود را به صورت رمزى نوشته است كه كليد آن هنوز پيدا نشده است . او مىنويسد : « اگر من طرز تهيهء اين مواد را برشته تحرير دربياورم اين امكان وجود دارد كه نااهلى آن را بخواند و از آنچه بدان آگاهى پيدا مىكند سوء استفاده نمايد . تعداد افراد ديوانه در اين دنيا كم نيست به علاوه كسى كه از اثرات يك چنين داروهائى بىخبر است ممكن است به هنگام ساختن آن در معرض بخارات آن قرار بگيرد و دو يا سه روز بيهوش بشود » . از نوشتههاى مزبور چنين برمىآيد كه جراحان دورهء صفوى عادت داشتهاند از راه به كار بردن ترياك و يا تركيبات حاوى ترياك از راه دهان و يا بينى حالتى شبيه به مسموميت در بيمار به وجود بياورند . به اين ترتيب محدوديتهاى جراحى به ميزان دردى كه بيمار مىتوانست تحمل كند بستگى پيدا نمىكرد بلكه اين محدوديت به تبحر پزشك در استفاده از مقدار مناسب داروى بيهوشكننده كه اغلب بسيار قوى و خطرناك بودند بستگى پيدا مىكرد .
--> ( 24 ) - داستان شب هفتصد و هشتاد ( مترجم ) ( 25 ) - داستان شب هفتصد و هشتاد و يكم ( مترجم )